*محمدرضا نصرالله زاده؛

نخستین تماس بعد از ضایعه بزرگ



خبر بسیار ناگهانی بود. خبری که شاید باور آن تا حدود بسیاری سخت بنظر می رسد. نمی خواستیم باور کنیم، اما جبر زمانه است و هر آمدنی را رفتنی است.

خبر بسیار ناگهانی بود. خبری که شاید باور آن تا حدود بسیاری سخت بنظر می رسد. نمی خواستیم باور کنیم، اما جبر زمانه است و هر آمدنی را رفتنی است.



مادر بزرگوار ناصر پورعلی فرد رئیس فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام دعوت حق را لبیک و آسمانی شد. بسیار با خودمان کلنجار رفتیم که چگونه با او تماس بگیریم. می دانستیم غم از دست دادن مادر غم بزرگی است که با هیچ واژه ای تسکین یافتنی نیست.

صدایش با همیشه فرق داشت. می لرزید. گریه امانش را را بریده بود. بریده بریده حرف می زد. منتظر آخرین دیدار با مادری بود که امروزش را مدیون اوست. برای اولین بار بود که می خواست هرچه زودتر ارتباط را قطع کند. همه به او تسلیت می گفتند و با او اظهار همدردی می کردند و این اتفاقاتی بود که می شد از پشت گوشی تلفن همراه به درستی متوجه آن شد.

پورعلی فرد مادر بزرگوار خود را از دست داده بود و طبیعی بود که دیگر نایی برای حرف زدن و کلامی برای گفتن نداشته باشد.

همین که به او تسلیت گفتیم، بغضش ترکید و گریه امانش نداد و متعاقب آن ارتباط قطع شد و او رفت تا برای آخرین بار با مادرش دیدار کند، دیداری که با همه دیدارهای گذشته او تفاوت های بسیاری داشت.

پورعلی فرد عزیز، ما را نیز در غم خود شریک بدان، ما همه شریک عزا و ماتم شما هستیم.
روحش شاد و یادش گرامی

*محمدرضا نصرالله زاده