بدون شرح!



از مدت ها پیش آموختیم که با آدم بیمار نباید کشتی گرفت، چرا که کثیف می شوی و مهم تر از آن اینکه آدم بیمار از این کثیف شدن لذت می برد. بحث کردن با آدم های نادان نیز دقیقاً همین طور است.

از مدت ها پیش آموختیم که با آدم بیمار نباید کشتی گرفت، چرا که کثیف می شوی و مهم تر از آن اینکه آدم بیمار از این کثیف شدن لذت می برد. بحث کردن با آدم های نادان نیز دقیقاً همین طور است.



جنگ سختی بین سربازان دو کشور در گرفته بود. سربازان بی خبر از همه چیز کشته می شدند و جنگ ادامه می یافت. در فرصتی فرمانده سپاه پیروز، فرمانده کشور روبرو را خطاب قرار داد و گفت: من سوالی از شما می پرسم، اگر به آن پاسخ دادید که جنگ را ادامه خواهیم داد وگرنه جنگ را در همین نقطه پایان یافته تلقی خواهیم کرد.
فرمانده لشکریان مقابل پذیرفت. فرماندهان دو لشکر، مقابل هم قرار گرفتند و سربازان در انتظار تا ببینند نهایت این دیدار و گفت و گوی رو در رو چه خواهد شد. فرمانده سپاه پیروز خطاب به فرمانده لشکر مقابل گفت: دلیل جنگ بین ما و شما چیست؟
فرمانده لشکر مقابل هرچه فکر کرد نتوانست پاسخی برای آن پیدا کند و همان جا بود که جنگ خاتمه یافت و سربازان متوجه این واقعیت شدند که همیشه باید دلیلی برای کار خود داشته باشند. حالا این حکایت حال و روز این روزهای فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام شده است.
فدراسیونی که چنانچه می خواست توصیه پذیر باشد و با تلنگری به این و آن باج بدهد، حالا قطعاً حال و روز بهتری از آنچه امروز دارد، می داشت. فدراسیونی که تا به امروزی که هست کارش را در نهایت قدرت و قوت انجام داده، خواهد داد و این تلنگرهای گاه و بیگاه نیز هیچ تاثیری بر روی عملکرد آن نخواهد داشت.
چرا که فدراسیونی ها بر این عقیده اند که بودن به هر قیمتی معنایی ندارد. آدمی یا هست و یا نیست، پس اگر هست، باید حضورش نمود داشته باشد، باید مخالف و منتقدی باشد که این حضور را معنا دهد.
وقتی صدای پای مردم روی برگ های خشک خیابان به صدا در می آید، همگان متوجه آمدن پائیز می شوند و گرنه که پائیز هم مثل بقیه فصول سال آمدنی تکراری خواهد داشت.
فراموش نکنیم که فدراسیون به آن اندازه کار و فعالیت تعریف شده و تعریف نشده برای خود دارد که نخواهد وارد بازی تنی چند از دوستان شود. دوستانی که همانند سلمانی ها، هرگاه که بیکار می شوند، سر خود را می تراشند.
پس اجازه بدهید ما کار و راه خودمان را انجام داده و برویم و دوستان هم کار خودشان را انجام دهند. بزرگی می گفت: گنجشک ها را از سنگ نترسانید وقتی هر روز صبحانه شان را روی سیم های برق می خورند.